10 استارتاپ که بدون سرمایه به سوددهی رسیدند

امروز شاهد استارتاپ های زیادی هستیم که به هزینه های بیرونی و سرمایه گذاران متکی بوده و میلیون ها دلار از سرمایه گذار، سرمایه گذاران خطرپذیر، شتاب دهنده ها و مراکز رشد جمع آوری می نمایند تا کسب وکار خود را راه اندازی نمایند. در مقابل، به ندرت اتفاق می افتد استارتاپ هایی را ببینیم که بدون سرمایه و یا با پول اندک کار خود را شروع نموده باشند.

10 استارتاپ که بدون سرمایه به سوددهی رسیدند

فهرست مطالب

  • MailChimp بر خدمات مؤثر تمرکز کرد
  • داستان امیدبخش یک کارآفرین 17 ساله
  • توسعه محصول و بازار؛ هدف عمده Basecamp
  • تجربه و ارتباطات به جای سرمایه
  • ClickFunnels: درآمد خود را تبدیل به سرمایه کرد
  • در صورت پیروزیت، سرمایه گذارها خواهند آمد
  • GitHub بر مبنای یک ضرورت شکل گرفت
  • RightNow به مشتریان بیش از سرمایه گذاران اعتقاد دارد
  • استارتاپی که سیاستمداران نیز از آن استفاده می نمایند

این هفته به سراغ استارتاپ های پیروزی رفته ایم که با وجود رسیدن به درآمدهای بالغ بر یک میلیون دلار، کسب وکار خود را با سرمایه های بسیار اندک و یا حتی بدون سرمایه آغاز نموده اند. رویکرد بنیانگذاران این استارتاپ ها بر پشتکار و کوشش زیاد پایدار بوده است تا بتوانند بدون یاری سرمایه گذاران خارج از کسب وکار خود، بر موانع و مسائل غلبه نمایند.

بعضی از این استارتاپ ها، کار خود را به عنوان یک پروژه جانبی آغاز کردند و حتی بیشتر آنها در خارج از سیلیکون ولی شکل گرفتند. برای این نوع از کسب وکارها که فاز خودگردان دارند و بدون هزینه های بیرونی و از درون مجموعه خود به درآمد می رسند، اصطلاح بوت استرپ را به کار می برند. راز پیروزیت یک استارتاپ بوت استرپ این است که در وهله اول، کسب وکاری را راه اندازی کند که مولد درآمد باشد، در گام بعد نیز سود حاصل از درآمد مذکور را در 2سال اول به استارتاپ خود اختصاص داده و تنها برای رشد کسب وکار از آن استفاده می نماید.

MailChimp بر خدمات مؤثر تمرکز کرد

استارتاپ های حوزه خدمات دیجیتال، اگر بخواهند بدون سرمایه کار خود را آغاز نمایند، باید رویکرد عمده خود را بر ارائه خدماتی که دارند، متمرکز نمایند؛ یعنی بتوانند با اصلاح فرایند خدماتی خود، نظر مشتریان را جلب نموده و به درآمدزایی برسند.

استارتاپ MailChimp که در قالب یک پروژه جانبی کار خود را در سال 2001 در آتلانتا آغاز نموده بود، بر اساس این ایده شکل گرفت که بتواند برای مشاغل مختلف در زمینه توسعه وب، تأمین سرمایه کند. در حال حاضر این استارتاپ یکی از پلتفرم های پیشرو در زمینه اتوماسیون بازاریابی در دنیا محسوب می شود، به طوری که روزانه بیش از یک میلیارد ایمیل ارسال می نماید. کاربرد فناوری در مشاغل کوچک و ایجاد محصولاتی نوآورانه که باعث رشد مشتریان می شود، از جمله مهم ترین روینمودهای این استارتاپ است. در واقع این استارتاپ ابزارهای پیشرفته ای را به مشاغل ارائه می دهد تا بتوانند روابط مؤثرتری با مشتریان خود داشته باشند و تجارت خود را توسعه دهند.

ارسال ایمیل های بازاریابی و پیغام های اتوماتیک، ایجاد کمپین های هدفمند، تسهیل تهیه گزارش و تجزیه وتحلیل و فروش آنلاین مهم ترین خدماتی هستند که این استارتاپ به مشتریان خود ارائه می دهد، به طوری که بیش از 15 میلیون مشتری سازمانی و شخصی دارد. مشتریان MailChimp به این استارتاپ اعتماد دارند، چراکه می تواند در زمان مناسب، یک پیغام مناسب را به مخاطبان آنها ارسال نموده و یک ارتباط مؤثر را شکل دهد.

استارتاپ مذکور بیش از 600 کارمند دارد و مهم ترین نکته ای که در فرایند رشد آن وجود دارد، ارائه خدمات مناسب به مشتریان است؛ یعنی کمپانی MailChimp به جای جمع آوری سرمایه های زیاد، بر رویکرد مارکتینگ خود تمرکز نموده و شناخت مخاطبان کسب وکارها و ارسال مناسب ترین پیغام ها را در دستور کار خود قرار داده است.

داستان امیدبخش یک کارآفرین 17 ساله

داستان استارتاپ Kayako یکی از الهام بخش ترین و امیدوارنماینده ترین داستان های استارتاپ های بوت استرپ است. داستان پسری که در یکی از روستاهای دورافتاده هند، کسب وکار خود را بدون هیچ پشتوانه اقتصادی و سرمایه گذار شکل داده است. داستان این شرکت درس مهمی به نیروهای جوان و بااستعداد می دهد؛ درسی که بر توانایی های آن تأکید نموده و شکوفایی یک استعداد را مهم تر از بودجه های کلان در راه اندازی یک کسب وکار می داند.

این استارتاپ در سال 2001 توسط Varun Shoor در منطقه ای به نام Jalandhar در هند تأسیس شد، اما بعدها پیروز شد دفتر خود را به لندن منتقل کند. مؤسس کایاکو، از 13 سالگی کدنویسی را یاد گرفت و در 17 سالگی توانست این شرکت را راه بیندازد. این مؤسس جوان برای آغاز کسب وکار خود از هیچ سرمایه گذاری یاری نخواست. چنین فرایندی خصوصا برای استارتاپ هایی که در حوزه نرم افزار و به عنوان یک سرویس ابری (SaaS) فعالیت می نمایند، نادر است.

استارتاپ کایاکو در قالب یک نرم افزار ارتباط با مشتری فعالیت می نماید و با داشتن بیش از 131 هزار مشتری، نشان داده که با داشتن یک ایده کوچک، از یک منطقه دورافتاده و بدون سرمایه می توان به پیروزیت رسید، چراکه یک ایده هر اندازه که کوچک و بدون پشتوانه اقتصادی باشد، اگر کارآمد بوده و بتواند احتیاجهای مشتریان را تشخیص دهد، بدون سرمایه هم پیروز خواهد شد.

توسعه محصول و بازار؛ هدف عمده Basecamp

استارتاپ Basecamp فعالیت خود را در سال 1999 در شیکاگو، به عنوان یک برنامه مبتنی بر وب، آغاز نموده است. این کمپانی که ابتدا با نام 37signals شناخته می شد، توسط گروهی از بنیانگذاران راه اندازی شد. این گروه بدون هیچ سرمایه ای کار خود را آغاز کردند، اما امروز نرم افزار آنها توسط میلیون ها مشتری از سراسر دنیا مورد استفاده قرار می گیرد.

این استارتاپ یک نرم افزار مدیریت پروژه و ارتباطات تیمی است که خدمات خود را به شرکت های زیادی ارائه می دهد و اعتماد آنها را به دست آورده است. در سال 2017 یکی از هم بنیانگذاران این کمپانی مقاله ای را با عنوان چگونه یک دلار توانست به ما یک ارزش یک میلیارد دلاری بدهد؟، در لینکدین منتشر کرد که مدعی پیشرفت این استارتاپ بدون هیچ گونه سرمایه بیرونی بود. نویسنده این مقاله، کتاب دیگری نیز در زمینه استارتاپ ها به نام Rework نوشته که در میان کسب وکارهای نوین محبوبیت زیادی کسب نموده است.

آن چیزی که بنیانگذاران Basecamp در فرایند پیروزیت خود تأثیرگذار می دانند، به محصول و بازار آن مربوط می شود، به این معنا که اگر فرایند توسعه محصول به درستی اتفاق بیفتد و مشتریان نیز محصول مورد نظر را دوست داشته باشند، امکان رشد و پیشرفت یک کسب وکار فراهم خواهد شد. بر این اساس، دو عنصر توسعه محصول و پیدا کردن بازار مناسب، می توانند بدون جذب سرمایه، پیروزیت یک استارتاپ را تضمین نمایند.

تجربه و ارتباطات به جای سرمایه

در سال 2007 استارتاپ Braintree، در قالب یک پلتفرم پرداختی، کار خود را آغاز کرد. برایان جانسون، بنیانگذار این کسب وکار، قبل از راه اندازی آن در زمینه فروش خدمات کارت اعتباری به مشاغل، به صورت پاره وقت، فعالیت می کرد. او در سال 2003 برای شغل کمیسیون فروش کارت های اعتباری به دیگر مشاغل استخدام شد و توانست پیروزیت زیادی را در زمینه فروش کارت های اعتباری به کسب وکارها رقم بزند. خاتمه در سال 2007 جانسون از کار کردن برای یک شرکت بزرگ خسته شد و تصمیم گرفت کسب وکار خودش را داشته باشد؛ چراکه به زعم او، کوشش هایش در یک شرکت بزرگ به چشم نمی آمد. جانسون با وجود پیشرفتی که در کار خود داشت و حتی به سمت مدیریت هم رسیده بود، Braintree را راه اندازی کرد.

مؤسس این کسب وکار به دلیل تجاربی که داشت و ارتباط هایی که با شرکت های بزرگ فناوری ایجاد نموده بود، پیروز شد رشد سریعی را برای استارتاپ خود رقم بزند، به طوری که کمپانی های بزرگی مانند اوبر و دراپ باکس مشتری آن شدند. اگرچه جانسون استارتاپ خود را در قالب یک کسب وکار بوت استرپ راه اندازی کرد، اما بعد از پیروزی در یک برنامه رقابتی در دانشگاه شیکاگو، 25 هزار دلار دریافت کرد. به طور کلی، تجربه و ارتباطاتی که بنیانگذار Braintree در طول فعالیت خود کسب نموده بود، در شکل گیری استارتاپی بدون سرمایه تأثیر زیادی گذاشت، البته در سال 2011 این شرکت پیروز شد در سری A سرمایه گذاری خود 34 میلیون دلار سرمایه جذب کند. خاتمه این استارتاپ با ایجاد پردازش های قابل توجه در زمینه کارت های اعتباری، تراکنش های قابل توجهی را ایجاد کرد و در راستای پیروزیت هایی که کسب نموده بود، توسط کمپانی PayPal به مبلغ 800میلیون دلار خریداری شد.

ClickFunnels: درآمد خود را تبدیل به سرمایه کرد

داستان ClickFunnels، داستان استارتاپی است که بنیانگذار آن توانست به وسیله تأمین بودجه خود، یک کسب وکار 360 میلیون دلاری را در حوزه سرویس ابری SaaS ایجاد کند. این کمپانی خدمات نرم افزاری خود را به کارآفرینان و کسب وکارهای آنلاین ارائه می دهد تا بتوانند صفحات فرود و قیف های بازاریابی خود را بسازند.

این استارتاپ که در سال 2014 توسط راسل برونسون، در ایالت آیداهو آمریکا راه اندازی شده است، بر پایه کوشش مؤسس خود و همچنین ارتباطاتی که با شرکت های آنلاین داشت، پیروز شد بدون جذب سرمایه به پیروزیت های قابل توجهی برسد، به طوری که می توانیم بگوییم کوشش و پشتکار این گروه، بزرگ ترین سرمایه آنها به شمار می رود. جالب است بدانید این استارتاپ در سال 2016 پیروز به کسب 30 میلیون دلار درآمد شد و این مقدار در سال 2017 یعنی یک سال بعد، بین 70 تا 90 میلیون دلار افزایش پیدا کرد که نشان می دهد این کمپانی به رشد قابل قبولی دست یافته و صندلی مناسبی در میان شرکت های مشتری خود پیدا نموده است.

ClickFunnels مانند بسیاری از استارتاپ های بوت استرپ، بودجه خود را به وسیله فروش محصولات به دست آورد؛ یعنی در سال های اولیه فعالیت خود، تمام درآمد خود را صرف پیشبرد اهداف شرکت کرد و با داشتن یک دید بلندمدت، رویکرد جذب سرمایه بیرونی را اتخاذ نکرد.

در نهایت نیز فرایند تمرکز بر درآمد شرکت، نتایج خوبی در پی داشت، چراکه توانستند بعد از 2سال به درآمد 30میلیون دلاری برسند و در سال بعد نیز این رقم را تا 90 میلیون دلار افزایش دهند. کسب درآمد بالای این شرکت، بعد از حدود 3سال از راه اندازی آن، نشان می دهد که بدون سرمایه و تنها با تمرکز بر خدمات و محصولات، می توان به سوددهی و درآمدهای بالا دست یافت.

در صورت پیروزیت، سرمایه گذارها خواهند آمد

یک استارتاپ بوت استرپ، می تواند با تمرکز بر خدمات و محصولاتی که ارائه می دهد و همچنین یافتن مشتریان واقعی، از موانعی مانند کمبود سرمایه و مسائل اقتصادی رهایی پیدا کند و فرایند رشد خود را سرعت بخشد. خاتمه نیز پیروزیت به دست آمده، سرمایه گذاران را به سوی این استارتاپ جذب خواهد نمود. BigCommerce استارتاپی بود که با پیروزیت های خود، در میان سرمایه گذاران دیده شد.

جرقه شکل گیری این استارتاپ به سال 2003 برمی شود؛ یعنی زمانی که 2مؤسس استرالیایی این شرکت، در یک چت روم آنلاین با یکدیگر دیدار داشتند. خاتمه نیز این آشنایی منجر به این شد که میچل هارپر و ادی ماچالانی، کسب وکار خود را در سال 2009 راه اندازی نموده و اولین دفتر خود را در ایالات متحده آمریکا افتتاح نمایند. آنها به زودی پیروز شدند، بدون سرمایه گذار، خدمات پرداخت و تجارت الکترونیک را برای 10 هزار مشتری فراهم نمایند.

استارتاپ BigCommerce نیز از جمله کسب وکارهای نوینی است که فعالیت خود را بدون هیچ یاری هزینه و سرمایه بیرونی آغاز کرد و می توان گفت، صد در صد، یک استارتاپ بوت استرپ است. همکاری دقیق و مناسب بین دو بنیانگذار این شرکت که رابطه آنلاین خود را در دنیای واقعی پیگیری کردند، منجر به راه اندازی کسب وکاری شد که خدمات مربوط به تجارت الکترونیک را به شرکت ها ارائه داده و در نتیجه توانست بازار محصولات خود را پیدا کند.

البته این استارتاپ در سال 2011 سرمایه ای معادل 15 میلیون دلار جذب کرد. در واقع استارتاپ های بوت استرپ بعد از کسب پیروزیت های چشمگیر، نظر سرمایه گذاران را به سوی خود جلب خواهند کرد. بنابراین در وهله اول باید تمرکز خود را روی خدمات بهینه تر و کاربردی تر قرار بدهند، چراکه بعد از پیروزیت و پیشرفت قابل توجه، این خود سرمایه گذاران هستند که به سوی آنها جذب خواهند شد. استارتاپ BigCommerce نیز پیروزیت های قابل توجهی را کسب کرد، به طوری که در سال 2011 توانست در میان لیست 5 هزار شرکت، رتبه چهاردهم را به عنوان یک شرکت نرم افزاری با سریع ترین میزان رشد از آن خود کرد.

GitHub بر مبنای یک ضرورت شکل گرفت

استارتاپ GitHub یک سرویس میزبانی مبتنی بر وب است که به وسیله نرم افزار گیت (git) امکان کنترل نسخه را برای توسعه دهندگان نرم افزار فراهم می نماید و بیشتر برای کدهای کامپیوتری استفاده می شود. ایده شکل گیری این استارتاپ در سال 2007 و به عنوان یک پروژه آخر هفته ای شکل گرفت، به این صورت که بنیانگذاران این کسب وکار تصمیم گرفتند یک سایت میزبانی مبتنی بر گیت را ایجاد نمایند تا برنامه نویسان بتوانند به راحتی کد منبع را به اشتراک گذاشته و هزینه ای برای آن نپردازند. بر همین اساس پلتفرمی ایجاد شد که امکان به اشتراک گذاری کد را به آسانی فراهم می کرد. در حقیقت این استارتاپ یک مرکز git به شمار می رفت که برنامه نویسان و توسعه دهندگان می توانستند اطلاعات لازم را درباره آن به دست بیاورند.

استارتاپ GitHub بیش از هر چیزی بر مبنای یک ضرورت ایجاد شد و به همین دلیل نیز توانست در مقام یک کسب وکار بوت استرپ فعالیت خود را گسترش دهد، چراکه احتیاج برنامه نویسان و توسعه دهندگان را در زمینه نرم افزار git رفع می کرد. گفتنی است که این شرکت در سال 2008 برنده بهترین استارتاپ بوت استرپ از سوی تک کرانچ شد و 4 سال را بدون جذب سرمایه دوام آورد. در حال حاضر بیش از 12 میلیون نفر از این پلتفرم برای به اشتراک گذاشتن کد استفاده نموده و چیزهای شگفت انگیزی را با یاری دوستان و همکاران خود ایجاد می نمایند.

بنیانگذاری که خواب آلودگی و بیهودگی را در دفتر کار خود رها کرد و توانست یک کسب وکار 50 میلیون دلاری راه اندازی کند، درس مهمی را در حوزه تجارت های نوین به ما می دهد. استارتاپ iContact در قالب یک نرم افزار، خدمات ایمیل مارکتینگ و بازاریابی رسانه های اجتماعی را به کمپانی های کوچک و متوسط ارائه می دهد. رایان آلیس، هم بنیانگذار و مدیرعامل این استارتاپ، ارائه نرم افزارهای بازاریابی به وسیله پست الکترونیکی را در دستور کار خود قرار داده است.

آغاز کسب وکارهای نوین احتیاج به ریسک بالایی دارد و ما می توانیم این ریسک را در فرایند کاری رایان آلیس مشاهده کنیم، چراکه با جرأت قابل توجهی توانست دانشگاه کارولینای شاقتصادی و محیط کاری روزمره خود را رها کند و با یاری دیگر هم بنیانگذار خود، این استارتاپ را در سال 2003 راه اندازی کند. این کسب وکار در حال حاضر با داشتن بیش از 300 کارمند و 700هزار کاربر، به درآمد سالانه بالغ بر 50میلیون دلار دست یافته است. رویکرد نوآورانه و ریسک پذیر استارتاپ iContact ناشی از جسارت بالای بنیانگذار و مدیرعامل آن است.

رایان آلیس به عنوان یک کارآفرین برتر شناخته می شود که در زمینه کسب وکارهای نوین تجربه زیادی دارد و خصوصا با نوشتن کتاب از صفر تا یک میلیون شهرت قابل توجهی به دست آورده است. آلیس در راه اندازی استارتاپ خود، هیچ سرمایه بیرونی را قبول نکرد و به عنوان یک کسب وکار بوت استرپ کار خود را آغاز کرد و تا زمانی که iContact به قیمت 169 میلیون دلار به Vocus فروخته شود، این شرایط را حفظ کرد.

RightNow به مشتریان بیش از سرمایه گذاران اعتقاد دارد

بنیانگذار استارتاپ RightNow اعتقادی به جمع آوری پول از سوی سرمایه گذاران برای ساختن کسب وکار خود ندارد. به اعتقاد او، بهترین پول به وسیله مشتریان حاصل می شود نه سرمایه گذاران. شرکت RightNow با توجه به دیدگاه بنیانگذار خود، جرج جیانفورت، در سال 1997 و بدون هیچ سرمایه بیرونی در ایالت مونتانای آمریکا راه اندازی شد. محصول اصلی این استارتاپ نرم افزاری است که تمرکز عمده آن بر ارائه خدمات به مشتریان خلاصه می شود.

به مرور و با بزرگ تر شدن شرکت، خدمات دیگری نیز مانند عملکرد بازاریابی و فروش، اتوماسیون صوتی، مدیریت بازخورد مشتری، تجزیه و تحلیل و پلتفرم های اجتماعی نیز به آن اضافه شدند. به طور کلی رویکرد اصلی این شرکت، ایجاد یک مجموعه کامل از تجربیات مشتری است و می توانیم بگوییم عدم جذب سرمایه نیز در راستای همین رویکرد انتخاب شده است، به این معنا که آنالیز نظرات مشتریان و رسیدن به نقطه رضایت آنها، آن چیزی است که می تواند منجر به رشد و پیشرفت یک کسب وکار شود. بنابراین این استارتاپ به جای تمرکز بر جذب سرمایه، کوشش خود را بر رضایت مشتریان متمرکز کرد و طبیعتا نتایج قابل قبولی را نیز به دست آورد.

استارتاپ RightNow از سال 2011 بیش از هزار نیرو استخدام نموده و بنیانگذار این شرکت نیز به عنوان یک کارآفرین پیروز شناخته شده است. رشد این کسب وکار به اندازه ای بود که به مبلغ 1.8 میلیارد دلار به شرکت اوراکل فروخته شد.

استارتاپی که سیاستمداران نیز از آن استفاده می نمایند

داستان استارتاپ FusionCharts یک نمونه دیگر از کسب وکارهای بوت استرپ به شمار می رود. این استارتاپ در سال 2002، توسط Pallav Nadhani 17 ساله در هندوستان راه اندازی شده و بر اساس ایده نمودارهای انیمیشنی و تعاملی شکل گرفته است. اگرچه این استارتاپ در آغاز به عنوان راهی برای کسب درآمد بیشتر شکل گرفت، اما بعدها به تجارت عظیمی تبدیل شد که به بیش از 21 هزار مشتری در 188 کشور دنیا خدمت رسانی می نماید. محبوبیت نمودارهای این استارتاپ آنقدر فراگیر شده که حتی باراک اوباما، رئیس جمهور سابق ایالات متحده آمریکا نیز از آن استفاده می کرد.

نکته مهمی که در رابطه با این کسب وکار وجود دارد، عدم جذب سرمایه است. در واقع FusionCharts نیز مانند بسیاری از استارتاپ های بوت استرپ، تمرکز خود را بر محصول قرار داد و سعی در ارائه محصولی داشت که بتواند به بهترین شکل احتیاجهای مخاطبان را پاسخ دهد. شاید بتوانیم بگوییم گل سرسبد محصولات این شرکت، XT است که بیش از 80 درصد از شرکت های فورچون500 از آن استفاده می نمایند.

نکته ای که درباره استارتاپ های بوت استرپ می توانیم بگوییم این است که بیشتر این کسب وکارها، بنیانگذاران کارآفرین و خطرپذیری دارند که کسب درآمد، توسعه محصول و به دست آوردن بازار را بسیار مهم تر از جذب سرمایه می دانند، بیشتر این بنیانگذاران صاحب نظر بوده و در زمینه فعالیت خود تألیف داشته اند که این امر نشان دهنده تسلط آنها بر روینمودهای کسب وکار است.

منبع

منبع: مجله شنبه
انتشار: 11 اسفند 1398 بروزرسانی: 11 اسفند 1398 گردآورنده: tani-buy.ir شناسه مطلب: 689

به "10 استارتاپ که بدون سرمایه به سوددهی رسیدند" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "10 استارتاپ که بدون سرمایه به سوددهی رسیدند"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید